مغالطهی ژرفنمایی چیست؟
این مغالطه در جایی یافت میشود که یک جمله در ظاهر ژرف و بینشافزاست، اما در واقع ناروشن و ناسازگار است. ما ادعاهای وزین و در ظاهر خردمندانه را مرتب از زبان مرشدهای عصر جدید، واعظان تلویزیونی و استادان دانشگاهها میشنویم. اما با بررسی دقیقتر معلوم میشود که بسیاری از این جملهها چنان مبهماند که ممکن است حتی فاقد معنا باشند.
مثال 1
مرشد هندو: واقعیت وجود ندارد. ما بر کرانههای یک کابوس جمعی زندگی میکنیم.
مثال 2
جناب پروفسور: فلسفهی من این است که «همه» به «یک» مبدل میگردند و این «یک» با خود و با جهانی که معرفت از طریق آن حاصل میگردد، اینهمان است.
این جملهها در نظر اول بهلحاظ فکری عمیقاند، اما آنها فاقد وضوح و صراحتاند. افزونبرآن، هر کدام را میتوان به شیوههای مختلف تفسیر کرد. این امر میتواند به دیدگاههای متعدد تناقضآمیز منتهی شود و این خود سبب سردرگمی است.
مارتین هایدگر، فیلسوف آلمانی، اغلب به ارتکاب ژرفنمایی متهم میشود. برای مثال، پل ادواردز معتقد است که فلسفهی هایدگر مصداق کامل ژرفنمایی یا به تعبیر او «مهملگویی قبیح» است. این قطعات از آثار هایدگر را مدّنظر قرار بدهید:
مثال 3
آیا هستی فقط یک لفظ است و معنایش مهمل است یا آنچه از «واژه»ی هستی مراد میشود در تقدیر تاریخی غرب مندرج است؟
مثال 4
ما خودمان هویاتی هستیم که باید تحلیل شویم. هستی هر کدام از این قبیل هویات، به هر روی، از آن من است. این هویات، در هستی خویش، خود را با هستی خویش وفق میدهند. آنها در مقام هویاتِ واجد چنین هستیای، به هستی خویش محوّل میگردند.
لازم است اشاره شود که محققان به بحث در آثار هایدگر ادامه میدهند. این جملههای هایدگر شاید بینشافزا باشد و معنای ژرفی داشته باشد، اما بدون اطلاعات اضافی از نوشتههای او، راهی برای فهم آنها وجود ندارد. بههرروی، هدف ما باید روشن و منسجم سخنگفتن باشد، و نه حرفزدن نادقیق و مبهم. افزونبرآن، ما باید به سخنان دیگران به شیوهی انتقادی گوش بدهیم و پیش از اینکه سخنان آنها را ژرف یا حقیقی بینگاریم—حتی وقتی گوینده سخن شخصیتی صاحب حجیت و اقتدار است—باید در جستجوی شفافیت باشیم.
ترجمه از
Van Vleet, jackob. E, 2021, Informal Logical Fallacies: A Brief Guide, HamiltonBooks, p. 24-5.
کلمات کلیدی: مغالطه، تفکر انتقادی، ژرف نمایی